تبليغاتX
معمار عشق

 

هر انسانی وقتی به دنیا میاد ...از همون دوران کودکی یه سری چیزایی رو بهتر و یا سریعتر از دیگران متوجه میشه و توانایی درکش تو اون مسائل نسبت به هم سن و سالانش بهتره و بعضی کارا رو در سطح بالاتری نسبت به دیگران انجام می ده یا علائقش به برخی کارها بیشتر نمایان می شه!..

هر کدوم از این چیزها که تقریبا خیلی هاشون دارن به شکل غیر ارادی انجام می شن و فرد بطور ذاتی از کودکی به اونا علاقه نشون می ده ، نشونه ای از وجود یک توانایی یا استعداد برتر بطور خدادادی و ذاتی در این افراده!

اگه انسانها بیان و استعداد های برتر خودشون رو کشف کنن و البته بعد از کشف روی اونا بطور جدی سرمایه گذاری کنن ، این سرمایه گذاری مقرون به صرفه ترین و مفید ترین و سودمند ترین سرمایه گذاری و کاری هست که اون فرد می تونه انجام بده !

بواقع در زندگی همواره افرادی هستن که می بینیم از کودکی یه سری کار ها رو بهتر و با شتاب و علاقه و کیفیت برتری نسبت به دیگران انجام می دن و میل و رغبت بیشتری نسبت به دیگران در اون زمینه ها دارن ...

مثلا یکی از کودکی می بینیم که درگیر با وسایل الکترونیکی میشه..عاشق سیم و سیم پیچیه ! از همون کودکی درباره ی اونا زیاد تر از دیگران حرف می زنه و بیشتر از دیگران کنجکاوی نشون می ده..

. یکی همیشه داره با وسایل مکانیکی کار می کنه و همیشه داره با اونا ور میره و یه چیزایی رو ابداع می کنه و خلاصه عاشق ور رفتن با چیزای مکانیکی هستش و کارای عجیبی انجام می ده..

.یکی دیگه از همون بچگی نشون می ده که چقدر در فوتبال داره عالی بازی می کنه ، نسبت به سنش فوق العاده هست و این نشون می ده که این فرد واسه این کار ساخته شده ،

بعدی از همون اول که به دنیا اومد ، در گیر رنگ و طرح و نقاشی میشه و قلم بدست می گیره و مشغول کشیدن میشه یا به کار های دستی علاقه فوق العاده ای داره و نسبت به سنش فوق العاده کار می کنه ،

 اون یکی درگیر فلسفه و بحث و منطق و تحلیل و استدلال و فکر های ظریف و ریز هستش و ذهن کنجکاوش و سوالهایی که می پرسه نمودی از ذهن استدلالی قوی و شخصیت فیلسوفانه ی اون داره و از بچگی نشون می ده که چقدر در استدلال های فلسفی ، می تونه موفق تر از دیگران باشه ،

یا دیگری به آسمان نگاه می کنه ، به ستاره ها و کهکشان ها و کرات و سیاره ها می اندیشد و رویای سیر و سفر در اونجا و کشفیات و وسایل هوایی و فضایی ذهن کنجکاوش رو مشغول می کنه ،

یکی دیگه همیشه ی خدا می بینی که سرش تو آزمایش موجودات مختلفه...مثلا یه سوسک رو گرفته و داره باهاش ور میره و دم و دستگاهش رو هم میریزه بیرون تا ببینه این موجود چجوریه؟!.و هیچ چندشش هم نمی شه یا تو اتاقش پر حشرا ت و جانورهای مختلفه که اونارو تو شیشه ها و ظرف های مختلف جمع کرده ،

 کسی رو می بینی که از همون اولی که به دنیا اومده فیلمیه ها!!! اصلا زندگیش کلا فیلمه و کارش فیلم بازی کردنه!..عاشق نقش بازی کردنه و آرزوش اینه که یه روزی بازیگر بشه و می دونه که می تونه یه ستاره بشه ! ،

بعضی رو هم می بینی که از همون اول ذهن ثروت جویی داره و از همون بچگی انواع تبادلات و کارهای تجاری مانند انجام می ده و به فکر سود و سود دهیه! و استعداد یک مدیر یا بازرگان و تاجر خوب شدن بطور ذاتی توش نمود پیدا می کنه...!

و بسیارند از این انسانها در هر زمانی ، هر مکانی و هر زمینه ای که استعدادی داره که توی همه ی استعدادهاش چربش بیشتری داره!!!

جامعه ای که تمام فکر و ذکرش رو بذاره رو چنین کاری که هر کس رو بنا به استعداد های واقعیش و علائقی که متناسب با استعدادها و تواناییهاش هست ، ترتیب تحصیل فرد تو اون رشته و زمینه و امکانات رو بسهولت و آسانی براش فراهم کنه ، این جامعه هست که غنی ترین و ثروتمند ترین و بی نیاز ترین و سرزنده ترین جامعه هاست!..

حالا به وضعیت موجود نگاه کنیم ....واقعا چقدر از این افراد در اون زمینه ای که باید ، ادامه تحصیل می دن؟!...وضع زندگیشون چجوریه؟؟؟ چقدر تولید علم می کنن؟! چقدر بازدهی دارن!؟چقدر به پیشرفت کشور و خدمت به بشر کمک می کنن!؟ و وضع این کشور ها چطوریه؟!

جوامعی رو می بینیم که به رغم داشتن نیروی کار کمتر ، یعنی از نظر داشتن جوانان مستعد و با استعداد ، چه به لحاظ کیفی و چه به لحاظ کمی در سطح بمراتب پایین تری قرار دارند و لی چنان برنامه و عملکرد درستی در این زمینه ها دارند که فرد تنها بر اساس استعداد ، تواناییها و علائقش در اون زمینه ها وارد اون رشته و دانشگاه میشه!( بدون اینکه مثل کنکوری های ما زیر بار استرس و فشار روحی و روانی ، اونم فقط برای قبولی تو دانشگاه له بشه! و ناچار تو رشته ای هم بره که می تونه فقط قبول بشه و هیچ ربطی هم به استعدادهاش نداره!)

و این یعنی سرمایه گذاری بر روی آنچه که اون فرد برای انجامش به دنیا اومده و می تونه بسیار بهتر از دیگران اون کار رو انجام بده!

یه نگاهی که به خودمون و وضع اسف بار آموزش و پرورش و سازمان سنجش میندازیم ، می بینیم که چقدر استعدادهای بی نظیری داریم که همه تلف میشن! یا می رن تو رشته هایی که نمی تونن بیشترین بازدهی رو داشته باشن!

 چه کسایی رو دارم می بینم که واقعا می تونستن ادیسون و گراهام بل بشن ولی معلم و کارمند ن!..

.چه کسایی که واقعا می تونستن لویی پاستر و ذکریای رازی بشن ولی مدیریت خوندن!..

.چه کسایی که واقعا می تونستن مثل مسی و رونالدو و کاکا بشن و میلیاردر باشن و لی کشاورزی می کنن ،

 چه کسایی که واقعا می تونستن افلاطون و اقلیدس بشن ولی مکانیکن ،

 چه کسایی که می تونستن لوکوربوزیه و فرانک لوید رایت و زاها حدید بشن  و لی الان ریاضی محض می خونن ،

چه کسایی که می تونستن برد پیت و آمیتا باچان و نیکل کیدمن و... باشن ولی حسابدارن!.. ،

چه کسایی که می تونستن بیل گیتس باشن و لی کارگرن

و میلیونها نمونه ی دیگه که همه در اطرافشون یا حتی در خودشون می بینن...

وقتی اینطور باشه بطبع نه مهندسان ما مهندسان واقعی اند ، نه دانشمندان ما ، نه پزشکان ما ، نه مدیران ما ، و...و در نتیجه نه دانشجویان ما دانشجویان واقعی! و این چرخه همیشه ادامه داره! و ما نمی توانیم از این پتانسیل نهفته در وجودمون استفاده کنیم که هیچ ! در خیلی از مسائل کسانی بر سر کار میان و کسانی زمام امور در این رشته ها رو در دست می گیرن که واقعا توانایی اون کار رو ندارن و کسانی هستن که خیلی خیلی بهتر از اون می تونن اون کار رو انجام بدن ! و لی مثل همین افراد اونا هم تو زمینه های دیگه ای کار می کنن که چندان نه بصلاح خودشونه و نه به صلاح مملکت و نه بصلاح بشریت!

مثلا همین آزمون های ورودی ما که یکی از اصلی ترین رویدادهایی هست که هر ساله رخ میده یکی از بزرگ ترین اشکالاتی هستش که باعث جدایی تخصص از توانایی های فردی هر کس میشه!

برای مثال تو آزمون کنکور چرا باید وضعیت بگونه ای باشه که  هر کسی با هر علایقی تو آزمون مثلا ریاضی ، توانایی هاش با 3 تا درس ریاضی و فیزیک و شیمی و چند تا درس عمومی محک بخوره!؟

مثلا اون کسی که عاشق مهندسی معماریه و بار ها با کارهای عملیش توانایی و استعدادهاش  تو این زمینه بروز کرده و ثابت شده  ، چرا باید بیاد و با همون آزمونی با دیگران برای  این رشته رقابت کنه ، که بچه های علاقه مند به برق ، مکانیک ، نفت ، فیزیک ، شیمی و ریاضی محض و صنایع و کامپیوتر و عمران و ...با این میزان تئوری گونه سنجیده می شن!

 حتی می بینیم که هر یک از رشته های بالا باید آزمون تخصص خودشون رو داشته باشن که معیارهاشون با کار فرد در آینده مطابق باشن!

بنظر شما این مهندسی معماری که این همه کارهای هنری و خلاقیت و استعداد توش مهمه چه ربطی داره به ریاضی و فیزیک و شیمی؟؟؟!!!

چرا نباید آزمونی جدا برای این رشته برگزار بشه که طبق معیار های خاص خودش و توانایی هایی که افراد باید تو این زمینه داشته باشن بیان سر کار!

چزا فلان داوطلب تو کنکور بیاد و مثلا معماری تهران رو بزنه چون شنیده رشته خوبیه و تهران بهترین دانشگاه ها رو داره ، در حالی که نمی دونه اصلا معماری چیه و توانایی های این کار رو نداره!...

چرا فلان داوطلب باید رشته های علوم پایه مثل ریاضی محض و فیزیک و ...رو بزنه چون باید حتما دانشگاه ملی قبول شه!

چرا اون کسی که می تونه و توانایی های یک مهندس معمار شدن رو داره مجبور بشه به خاطر رتبه ای که هیچ ربطی به معماری نداره ، رشته ی ریاضی محض رو انتخاب کنه و یکی که هیچی از معماری نمی فهمه و می تونه مغز ریاضیات باشه بیاد و بصرف یه رتبه عالی که معیار تقریبا خوبی برای ریاضیاته بیاد و معماری رو انتخاب کنه!

تو تک تک رشته های دیگه هم میشه این استدلال ها رو دید...

اگه ما بیاییم و بر اساس معیارهای هر رشته ای و نوع کار فرد در اون رشته در آینده ، آزمون مخصوص به اون رشته رو برگزار کنیم ، و کسایی که به این رشته ها علاقه مند هستند و توانایی های اون رشته رو پس از شناخت از اون رشته در خودشون دیدن ، تو آزمون شرکت کنند ، آنوقت بهترین های هر رشته وارد بازار کار و توسعه و تولید علم و ثروت خواهند شد و  ما بهترین مهندسان ، پزشکان ، سیاستمداران ، فیلسوفان ، مدیران و رهبران ، تاجران و بازرگانان ، مخترعان و مکتشفان و محققان و دانشمندان و حتی کشاورزان و دامپروران و کارگران رو خواهیم داشت!

حتی ثروت ملی ما نیز افزایش خواهد یافت و فقر هم به حداقل خودش خواهد رسید...

چون در واقع هر کسی در آنچه در آن تخصص و تواناییهای بیشتری دارد مشغول تحصیل خواهد شد...و ثروت بیشتری نیز بدست خواهد آورد...حال دیگر فرق نمی کند که این فرد روستایی باشه یا شهری باشه ! ...فقیر باشه یا ثروتمند باشه...! بلکه واقعا بنا به رشته ای که حقشه و مناسبشه تحصیل خواهد کرد و موفقیت او به نوعی تضمینی هست! و موفقیت او تضمین موفقیت کشوره! و این بنفع تمام مردم دنیاست!

باور کنیم که بسیاری از مشکلات ما ناشی از همین عدم تخصص های واقعی است!

نگاهی به نمای شهرمان که می اندازم ! اثر خاصی از معماری در آنها نمی بینم .

در اکثر زمینه ها می توان بوضوح این مسئله رو از نزدیک در جامعه لمس کرد...

حتی در قانون گذاری و سیاست هم همینطور...اگر قانون گذاران و سران مملکتی و سیاستمداران و سران هر رشته ای و کسانی که مسئولیت این امور را بر عهده دارند ، نمی توانند چنین برنامه ای تدوین کنند که نحوه ی گزینش به ترتیبی که گفته شد یا حتی بهتر انجام بشه ...به خاطر همین هست که آنها هم از داخل همین گزینش ها و از داخل همین چرخش بیرون اومدن...یعنی بواقع بسیاری از آنها می توانستند متخصص های بهتری در زمینه های دیگر باشن...ولی بنا به شرایط وارد رشته ای شدند که خیلی های دیگه می تونستن کار اونا رو به بهترین شکل ممکن انجام بدن...

بالاخره باید این چرخه یه جا ایست کنه...و تغییرات اساسی انجام بشه...نمی دونم چرا هیچکی به فکر سیستم غلط و بی برنامه ی ما در نظام آموزش و پرورش نیست و ما بالاخره باید از کجا و کی این تحولات رو شروع کنیم...

خیلی بده که ما یه سری مطالب رو تو دوران ابتدایی و راهنمایی و دبیرستان یاد بگیریم که بالغ بر 80 درصد اونا اصلا به درد زندگی ما و کار آیندمون نمی خوره و خیلی هاشون رو هم فقط به خاطر نمره می خونیم و اصلا به درد مون هم نخواهند خورد ...و به هیچ وجه هم استعداد ها و توانایی های فرد رو شناسایی نخواهند کرد (بلکه اندکی قوه ی تحلیل و صد البته قدرت حفظ کردن مطلب رو در فرد نشون می ده و شاید هم هیچکدام و در واقع به قول خودمون خر خونی فرد رو؟!)

تا جایی که فرد برسه به کنکور و با هزار تکنیک کنکوری و معلم خصوصی و تست زنی و فلان آموزشگاه و فلان دبیر و فلان موسسه و این همه زجر و اضطراب و بعد حفظ کردن یه سری علوم محفوظه و طوطی وار بیاد یه امتحان بی سر وته رو بده که تمام علایق و سلیقه ها باید با اون محک بخورن و بوسیله ی یه مشت حفظیات آیندشون و آینده ی کشور رقم بخوره!

این مساله دقیقا مثل یه مسابقه دو می مونه ،که ما اومدیم و بین ورزشکاران رشته های برگزار کردیم . تصورش رو بکنین که چقدر ورزشکار در چقدر زمینه های مختلف دارن کار می کنن ، حالا بیان و معیار سنجش تمام اونارو مثلا با مسابقه دو در نظر بگیرن!

جالب اینه که اگه چنین کاری انجام بشه همه به حماقت برگزار کنندگان این تصمیم می خندن در حالی که عین همین عمل در نحوه ی گزینش کنکورهای ما داره انجام میشه ! که بارز ترینش چیزیه بنام کنکور سراسری!!! کافیه یه خورده فقط به معنای سراسری فکر کنیم!؟

آیا در مثال بالا ورزشکاران ما که به رشته های مختلف میرن ...با معیار مسابقه ی دو مشخص می شن که چه کسی باید به چه رشته ای بپردازه؟! یا که نه هرکدام با توجه به معیار های مشترکی که چه در علائق و چه در تواناییهای فردی خودشون در اون رشته ها می بینن تصمیم می گیرن که به چه رشته ی ورزشی مورد علاقشون برن...تازه این درحالیه که باید استعداد ورزشی اونا نیز کشف بشه!

 در حالی که در تحصیل که امری مهمتر از اون این روزا برای جوونهای هیچ کشوری نیست گزینش اینطوریه!!!

اگه واقعا داوطلبان کنکور رو نگاه کنیم می فهمیم که داوطلبای ما در واقع بی سوادانی هستند که 18 سال یا بیشتر یه مشت چرندیا ت بی مصرف رو ریختن تو سرشون و اکثرشون وقتی می خوان انتخاب رشته کنن اصلا نمی دونن که به چه رشته ای علاقه دارن ، چون نه این 18 سال تحصیل نه استعداد های تحصیلیشون رو رو کرده ، و نه اینکه رشته ها رو براشون معرفی کرده که بدونن دروس فلان رشته چی هستن و در آینده باید چه کاری انجام بدن؟!

ناچار بنا به رتبه ای که آورده میان 100 تا رشته و شهر رو انتخاب می کنن که حتی نمی دونن کدومشون قبول می شن...و اکثرا هم از علائقشون چشم پوشی می کنن تا یه دانشگاه دولتی قبول بشن یا فلان دانشگاه قبول بشن یا فلان شهر!!!

سالهاست که این نظام آموزشی و گزینشی از پایه ایراد داره و لی نمی دانیم چرا کسی صدای ما رو نمی شنوه؟! چرا هیچکی دوست نداره عملا کاری انجام بده؟! چرا کسی به اهمیت ایم موضوع پی نبرده که باید انقلابی در آموزش و پرورش ما رخ بده !

مگه اینایی که دنبال فرهنگ سازی هستن ، فکر کردن که فرهنگ سازی از کجا شروع می شه؟

اینایی که می خوان انقلاب فرهنگی کنن ، فکر کردن انقلاب فرهنگی چیه؟

مگه غیر اینه که بیان سیستم آموزش و پرورش ما رو به گونه ای تنظیم کنن که در هز زمینه ای بهترین ها جذب بشن و هر کس تو هر زمینه ای که بهترینه کار کنه!

فرهنگ سازی از این بالاتر؟ اینطوری دیگه نه فقر داریم نه بی کاری ای ، که منجر به فساد بشه!

عدالت هم به بهترین شکل در مورد گزینش رعایت خواهد شد...چون به هر حال هر فردی در هر شرایط فرهنگی و مالی که باشه ، در یک زمینه ی خاص یک استعداد برتری در او نهادینه شده و وظیفه ی آموزش و پرورش باید این باشه که اولا این استعداد و توانایی های ویژه ی او رو بهش نشون بده و ثانیا بلافاصله اون رو برای فعالیت در اون زمینه آماده کنه و امکانات رو در اختیارش قرار بده تا این استعدادا شکوفا بشن! اونوقت همه چی رفته رفته و پس از چند سال به بهترین وضع در خواهد آمد و ما شاهد رشد فرهنگی ، مالی ، د اخلاقی ، و بین المللی و علمی مردم این سرزمین خواهیم بود....

مدت هاست که روشنفکران و تحلیلگران ما بر بی منطق و نا درست بودن اساس آموزش و پرورش و نحوه ی گزینش ها ، صحه گذاشته اند ولی متاسفانه  نمی دانیم چرا کم ارزش ترین بها را به آنها می دهند... نمی دانیم چرا کسانی که زمام امور رو در دست می گیرند ، هیچ فکری برای این آموزش و پرورش ما نمی کنند تا ما هم مثل بسیاری از کشورهای صنعتی و جهش یافته ، بتوانیم کم کم و طی یک قرن آینده به کلی نظام آموزش و پرورشمان و نحوه ی گزینشمان را  آنطور که باید اصلاح کنیم....

نمی دانیم چرا هر کس میاد ، می خواد تغییراتی سریع اعمال کنه و اهداف و تغییرا ت بلند مدت اصلا مد نظرش نیست...

واقعا چرا ما ایرانی ها فقط به فکر خودمون و همون چند سالی که خودمون زنده ایم ، هستیم؟

اگه الان گذشتگان ما حداقل نیم قرن پیش اینطور فکر نمی کردن وضع ما الان مثل اونا نبود ! الان تغییرات می تونست در دوران ما به نتیجه رسیده بود...

کی می خواییم به این باور برسیم...!؟

+ نوشته شده در دوشنبه 1388/08/11ساعت 0:49 توسط احسان ملک حسینی |

 

تفاوت در چیست؟ تفاوت در کجاست؟ چه چیز تفاوت می آفریند؟ آیا تفاوت در بینش ماست؟ در نوع نگاه ما به خود و زندگی؟! اما چه چیز بینش ما را می آفریند و نقش ما در خلق آن کجاست؟! این سوالیست که من از خود می پرسم ،  بارها .

آیا بینش نیز در اختیار ماست؟ تمام و کمال؟! آیا من مختارم هر بینشی که می خواهم به زندگی داشته باشم !

پس نقش واقعیات زندگی ، خاطرات گذشته ، قسمت ، محیط زندگی ، عوامل ژنتیکی و … کجای این بینش بروز خواهد کرد؟

من هستم ولی شاید نیستم ، بعضی ها نیستند ولی شاید هستند ، بعضی هم هستند و هم نیستند و بعضی نه نیستند و نه هستند .

تو چه می اندیشی؟!همه چیز به بینش و نگاه من و تو باز می گردد. به نگاه ما . به باور ما از شرایط و محیط.

گذشته ی بد یا خوب ، حال بد یا خوب ، وضع بد یا خوب.

بد و خوب را ما تعیین می کنیم . هر کس از دید خودش و برای خودش! با شرایط خودش . در لحظه و مکانی که در آن لحظه هست.

درست یا غلط، حق یا به نا حق ، واقعی یا دروغی

از دید من و تو بد و خوب معنا میابد.فقط برای خودمان.

از نگاه من بودن و نبودن چیست و از نگاه تو چه؟

و از نگاه او شاید مسئله اینست.

To be or not to be …problem this i      

شاید مرگ و زندگیست شاید هم پیروزی و شکست.

شاید وجود داشتن یا نداشتن و یا ماندن و نماندن.

و به تعداد من و تو شاید.

تو با بینش خود زنده ای و من با مال خودم.

مال من می گوید همه چیز بینش آفرین است ،همه چیز.

ریز و درشت ، صحیح یا غلط ، راست یا دروغ

هر آنچه به ذهن می رسد و شاید هم هر آنچه که اصلا به ذهن هم نمی رسد...به تعداد احتمالات ممکن و غیر ممکن.

با این اوصاف چه کسی پیروز است و چه کسی بازنده...

که موفق تر است... واصلا موفقیت چیست....و قیاس آن چه معنا دارد؟!

بینش من می گوید همه چیز از نگاه من و توست. نگاه منی که لحظه به لحظه و همه جا و از صفر با خود زیسته ام و نگاه تو از من با هر آنچه اندکی که از من دیده ای یا شنیده ای یا می اندیشی..

. درست یا غلط، حق یا به نا حق ، واقعی یا دروغی

موفقیت یا شکست فقط در بینش ماست...و در ذهن ما ...در ذهن ما.

 ذهن من و تو! هر کدام برای خودش.

 همیشه بهترین ها ، واقعا بهترینها نیستند و بدترینها هم همینطور.

هیچکس حق قضاوت ندارد..(بینش من اینست!)

+ نوشته شده در یکشنبه 1388/08/10ساعت 23:59 توسط احسان ملک حسینی |

علاوه بر سیستم های معماری بحث نظم ها را نیز مطرح است. یکی از اساسی ترین قسمت ها از نظر فرانسیس دی کی چینگ در معماری که در کنار سیستم های معماری دارای اهمیت است بخش نظم ها است!

دی کی چینگ نظم ها را در یک اثر معماری به سه بخش تقسیم می کند: فیزیکی

ادراکی یا حسی و مفهومی!

منظور او از نظم فیزیکی همان فرم و فضا و همان فضای

پر و خالی

 یا داخلی و خارجی

 می باشد که مرتبط است با سیستم ها و سازماندهی های

- فضایی

- سازه ای

- محصوریتی

- تکنولوژیکی!

او می گوید نظم حسی یا ادراکی همان فهم عناصر بوسیله ی تجزیه ی مستقیم آنها در طول زمان است . یعنی تجربیاتی مثل :

- مسیر رسیدن به بنا و خارج شدن ار آن

- ورودی و خروجی

- حرکت داخل فضاهای منظم شده

- فعالیت های داخلی فضا

- کیفیت نور و رنگ و بافت و صدا

اما نظم مفهومی یعنی درک و فهم روابط منظم یا نا منظم و ارتباط بین عناصر ساختمان  و یک بنا و پاسخگویی به معنای ایجاد شده توسط آنها که شامل :

- تصاویر

- الگوها

- نشانه ها

- نمادها

- زمینه

است که خود زمینه بین ۴ عامل فضا و فرم و عملکرد و تکنیک ها قرار دارد !

+ نوشته شده در یکشنبه 1388/08/10ساعت 23:46 توسط احسان ملک حسینی |

خود معماری شامل ۳ بخش فضا و سازه و محصوریت است! که منظور از آنها

- الگوی سازماندهی ارتباطات و سلسله مراتب

- تصویر فرم و تعریف فضایی

- کیفیت شکل و رنگ و بافت و تناسبات و مقیاس

- کیفیت سطوح لبه ها و بازشوها

می باشد ! یعنی از نظر چینگ کل معماری شامل موارد بالاست!

حال منظور وی این است که این بنای معماری از طرقی تجربه می شود ! و باید با تکنولوژی ای فراهم شود ! و با برنامه ای مطابقت کند ! و با زمینه ی اثر هماهنگ باشد !

 می گوید معماری از طریق حرکت در فضا-زمان تجربه می شود ! یعنی در لحظه ای خاص از زمان و در یک مکان خاص که همان بنای معماری می باشد ! مواردی را که چینگ معتقد است از طریق فضا- زمان در یک بنای معماری تجربه می شوند و باید در یک ساختمان به خوبی و طبق اصول تعبیه شوند عبارتند از :

- دسترسی و ورود به بنا

- شکل مسیر و دسترسی

- دید های پی در پی یا ( سکانس های فضایی )

- نور و دید و شنوایی و بویایی

پس چون بحث تجربه کردن بنای معماری همان چیزی است که ما در لحظه ای خاص آنرا تجربه می کنیم و همین امر است که معیار قضاوت عامه قرار می گیرد دانستن این موارد بالا که ذکر شد و دقت در استفاده از آنها طبق اصول از اهمیت بالایی برخوردارست !

چینگ معتقد است که یک بنای معماری خوب به وسیله ی یک تکنولوژی خوب فراهم می شود که ۴ بحث اساسی را پوشش دهد :

- سازه و محصوریت

- آسایش و حفاظت های محیطی

- سلامت و امنیت و رفاه

- پایداری و دوام

اگر با دقت بنگریم متوجه می شویم که در ابتدا اشاره کرد که معماری شامل فرم سازه و محصوریت است! که سازه و محصوریت آن الان به همین تکنولوژی آن مربوط می شود ! یعنی در یک بنای خوب باید تکنولوژی های بالا به خوبی رعایت شده باشند!

اما وی معتقد است که تنها دانستن موارد بالا کافی نیستند و یک بنای معماری خوب در اصل باید با یک برنامه و شرایط از قبل تعیین شده ی بنا یعنی همان سوال مسئله به بهترین شکل مطابقت داشته باشد !

وی معتقد است هر بنایی که قرار است ساخته شود با ید با موارد زیر مطابقت کند:

- احتیاجات و الزامات و خواسته های کاربر

- شرایط اجتماعی

- شرایط اقتصادی

- محدودیت های قانونی

- سنتها و سابقه ی تاریخی

این بنای معماری مذکور باید نهایتا با زمینه ی محل احداث نیز هماهنگ باشد ! یعنی باید از لحاظ محیط و موقعیت جغرافیایی نیز هماهنگ با محیط پیرامون خود باشد !

بعضی از این موارد عبارتند از:

- سایت و محیط

- اقلیم : آفتاب باد درجه ی حرارت بارندگی

- جغرافیا : خاک توپوگرافی (نقشه برداری) زندگی گیاهی آب

- خصوصیت های روانی و فرهنگی مکان

حالا می توانیم بگوییم که اگر یک بنای معماری با در نظر گرفتن تمامی این موارد باشد و تمام موارد بالا در آن به بهترین شکل رعایت شده باشند این بنا بنای خوبی از لحاظ علمی می باشد .

+ نوشته شده در یکشنبه 1388/08/10ساعت 23:43 توسط احسان ملک حسینی |

 

در هر زمینه و رشته ای که وارد می شویم باید با مفاهیم پایه آن آشنا شویم تا رفته رفته بتوانیم با ایجاد یک پی مناسب برای یادگیری بستر مناسبی را برای پیشرفت خودمان فراهم آوریم!

بی شک رشته ی مهندسی معماری یکی از رشته هایی است که مفاهیم پایه در آن بسیار مهم و غیر قابل انکار هستند و بر روی کیفیت کار های فرد در آینده تاثیر گذار خواهند بود ! یعنی عدم شناخت مفاهیم پایه فهم مسائل معماری را دچار اشکال خواهد کرد!

البته رشته ی مهندسی معماری آنقدر جذاب و هنری می باشد دانشجویان نوپای معماری با ورود به این رشته و آشنایی با جو دروس و تکالیف و کارهای کلاسی به کل از یادگیری مفاهیم اصلی از طریق مطالعه کتاب های شناخته شده غافل می شوند! یعنی آنقدر کارهای کلاسی و ... هنری و تفریحی به نظر می رسند که دانشجویان مهندسی معماری بطور طبیعی علاقه ی خاصی نسبت به مطالعه و یا یاد گیری فرمولی نشان نمی دهند ! مثلا اکثرا حوصله ی مطالعه دروسی مثل ریاضی و ایستایی و.. را ندارند!

ولی این امر نباید باعث این شود که دانشجوی معماری از مطالعه که یکی از اساسی ترین ارکان پیشرفت هر دانشجوی معماریست غافل شود! کلا مطالعه و تحقیق و کار و پشتکار زیاد در کنار علاقه و استعداد در معماری هستند که تضمین کننده ی پیشرفت در معماری خواهند بود مخصوصا تلاش و مطالعه ی بالا، البته استعداد هم بنوع خود تاثیر گذار است
+ نوشته شده در یکشنبه 1388/08/10ساعت 23:36 توسط احسان ملک حسینی |

 

 برای تمام کسانی که وارد هر رشته ای می شوند آشنایی با الفبای ان رشته مهمترین کار و تنها کاریست که می توانند انجام دهند در اینجا استفاده از تجربیات مردی مثل فرانسیس دی کی چینگ که یک فرد کار آزموده در عرصه ی معماری و آموزش آن بهترین نصایحی است که دانشجویان نو پای معماری می توانند از آن بهره ببرند .

در فهم مفاهیم پایه در معماری باید با مواردی از قبیل نقطه ، خط ، سطح تراز ، حجم ، تناسب ، مقیاس ، دوران و همبستگی فرم و فضا آشنا شویم !

این مفاهیم در حین اینکه بسیار ساده بنظر می رسند ولی از لحاظ کاربرد معماری و برای شروع فهم معماری از اهمیت بسیار بالایی بر خوردارند و آشنایی با آنها بر هر دانشجوی معماری واجب است و از اولویت برخوردار است!

اولین کاری که یک دانشجوی معماری ترم های اولیه باید انجام دهد آشنایی با این مفاهیم و چگونگی ارتباط میان فرم فضا و سازماندهی آنها در ساخت محیط پیرامون است!

در این میان کتاب فرم فضا نظم یکی از بهترین و جامع ترین کتاب هایی است که بطور کامل ما را با این مفاهیم آشنا خواهد کرد! فهرست این کتاب شامل 7 بخش اصلی می باشد که هر کدام از این بخش ها شامل زیر شاخه هایی اساسی مربوط به خود هستند !

این هفت بخش اصلی عبارتند از:

1.عناصر اولیه 2. فرم 3. فرم و فضا 4. سازماندهی 5. سیرکولاسیون 6. نسبت و مقیاس 7. اصول

فرانسیس دی کی چینگ در مقدمه ی این کتاب خود جملات زیبا و در حین حال کاملا کلیدی و مفهومی را بکار می برد که خود می تواند یک کلاس درس برای هر دانشجوی علاقمند به یادگیری باشد !

او در این کتاب تعاریف خود از معماری را بیان و علت گرداوری را پاسخگویی به سوالاتی می داند که ناشی از این تعاریف می باشند!

چینگ : " معماری عموما به عنوان تصور ، طراحی ، درک و ساختن با توجه به شرایط تعریف می شود . این شرایط ممکن است در ذات خود کاملا عملکردی بوده و یا به درجات متفاوتی بازتاب شرایط اقتصادی سیاسی و اجنماعی پروژه باشد . در هر صورت چنین بنظر می آید که شرایط موجود مسئله به اندازه کافی راضی کننده نیست. به همین دلیل ما به دنبال شرایط جدیدی هستیم که آنرا جواب مسئله می نامیم . پس خلق معماری همان حل مسئله و یا فرآیند طراحی می باشد . "

 منظور این است که بنا بر اینکه شرایط با توجه به قصد ایجاد یک تغییر عملکردی باشد و چه بنابر اینکه تغییر وابسته به شرایطی از قبیل سیاسی اجتماعی اقتصادی و ... باشد خلاصه تمام این مسائل احتیاج به جوابی متناسب با این شرایط دارند که فرآیند طراحی و خلق معماری همان پاسخ این مسائل با توجه به شرایط آنهاست! وی همچنین ادامه می دهد :  " اولین و پایه ای ترین قسمت هر فر آیند طراحی شناخت و درک شرایط مشکل ساز فعلی و یافتن راه حلی برای آن می باشد . از همه مهمتر اینکه طراحی عملی ارادی  و هدفدار است . در ابتدا طرح باید شرایط موجود را ثبت کرده و اطلاعات مورد نیاز را تعریف نموده و ارتباط مرتبط را جمع آوری و تحلیل نماید . این مرحله حساس ترین قسمت طراحی بشمار می رود چرا که پاسخ شما به مسئله ارتباط مستقیمی با چگونگی درک شما از آن دارد . " 

در واقع چینگ بیان می کند که فهم مسئله بسیار مهمتر از هر عمل دیگری در آغاز هر پروژه ی معماری می باشد ! او معتقد است که یک معمار خوب باید توانایی شناخت و درک شرایط را داشته باشد و بتواند آنها را در بدو امر جمع آوری و ثبت کند تا با توجه به آنها تصمیم بگیرد که چگونه می تواند بهترین شرایط را ایجاد کند تا بنای معماری بتواند به بهترین شکل پاسخگوی شرایط و مشکلات و بهترین جواب این مسائل باشند ! یعنی وی معتقد است که خلق یک بنای معماری باید در جهت پاسخگویی به عوامل و دلایل ایجاد این بنا باشند و البته وی پاسخگویی به این امر را وابسته به شناخت مفاهیم پایه ی معماری می داند و از این جهت است که وی اینقدر بر دانستن این مفاهیم در بدو امر تاکید دارد . زیرا وی معتقد است : " طراحان همیشه راه حل سوالاتی را که با آن مواجه هستند در ذهن خود تجسم می کنند و عمق و دامنه ی دانش آنها از ادبیات طراحی هم بر درک آنها از مسئله و هم بر نوع جواب آنها تاثیر گذار است . اگر دانش شخصی از زبان طراحی کم شود دامنه ی جواب های ممکن و احتمالی نیز محدود خواهد شد. " یعنی همه چیز بستگی به این دارد که ما در ذهن خود با چه حجم اطلاعات و پاسخ ها رو به رو هستیم و این منبع پاسخگویی ما تا چه حد دارای بار علمی برای پاسخگویی به انواع مسائلی هست که می توانند پدید آیند!؟ واین امر بستگی به مقدار اطلاعاتی دارد که باید آنها را در ابتدای امر بیاموزیم و منظور او از آموختن مفاهیم پایه ی معماری در کتابش نیز همین است که هر چه اطلاعات ما از این مفاهیم گسترده تر توانایی ما در درک مسائل و اسخگویی به آنها نیز بالاتر خواهد بود و بر عکس !

وی در ادامه بیان می کند که " انتظار ما از معماری به عنوان یک هنر چیزی بیش از جوابگویی به برنامه های عملکردی یک ساختمان است . تجلیات فیزیکی معماری با فعالیت های انسانی تطابق دراد و نحوه ی سازماندهی و انتظام فرم ها و فضا ها در معماری می تواند تلاش ها را به ثمر رسانده ، به استخراج پاسخ ها کمک کند و معانی را انتقال دهد . " یعنی اینجا چینگ بحث مسائل فلسفی و روانشناسانه ی معماری را در پیش می گیرد و بیان می کند که یک بنای معماری خوب بنایی است که از در و دیوارش معلوم باشد که جای چه کاریست و کسانی را که در آن بنا به فعالیت مربوطه می پردازند را در بهتر انجام دادن کارشان و رسیدن آنها به آنچه می خواهند یاری می کند ! و منظور از معماری فقط این نیست که مثلا این بنا  اگر یک خانه شخصی باشد فقط چند اتاق و یک دستشویی و یک آشپزخانه و .... داشته باشد بلکه هر یک از افراد خانواده را بسته به نوع فعالیت آنها در رسیدن به خواسته شان و در پیشرفت در کارشان یاری خواهد کرد. و در سایر ابنا نیز همینطور!

البته وی با اینکه بر ایده های فرمی و فضایی تاکید می کند در حین حال می داند که یک بنا شاید دارای محدودیت های سیاسی اجتماعی یا اقتصادی و ... هم باشد و نتوان تا آنجا که ممکن است از این ایده ها در آن بهره جست!

همچنین مسئله ی دیگری را نیز تاکید می کند که فرم و فضا در معماری هدف نیستند بلکه ابزارهایی هستند برای حل مسئله و جوابگویی به شرایط عملکردی و اهداف ارائه شده ! یعنی یک معمار باید این ابزار را داشته باشد یعنی آنها رابیاموزد تا بتوان بوسیلهای آنها با توجه به شرایطی که بنا قرار است طراحی شود از آنها در آن بهره ببرد!

معتقد است که یک معمار خوب کسی است که مطالب معماری را از الفبا بیاموزد و  مانند کسی که رفته رفته با سواد می شود سپس کلمات و جملات و.... را بیاموزد یعنی سلسله مراتب را پشت سر هم انجام دهد ! و به قول وی آنگاه که وی اصول نوشتن را یک به یک و به ترتیب آموخت آن زمان است که وی می تواند با قدرت و محکم بنویسد یا نرم و لطیف پر معنی بنویسد یاسطحی  برای صلح بنویسد یا برای آشوب !  همینطور وی اعلام می کند که هر دانشجوی معماری قبل از اینکه وارد دنیای معنی در معماری شود باید عناصر پایه در معماری و قواعد موجود درباره ی فرم و فضا را بداند و چگونگی سازماندهی و نحوه ی کارکرد آنها را درک کند تا در طول یک فرآیند طراحی و پیشرفت مراحل آن بتواند از این عناصر استفاده کند!  آن زمان است که وی می تواند به اهداف طراحی بنا دست یابد و متعاقبا مطابق با آن اهداف بهترین فرآیند معماری را در پیش گیرد!

 وی سیستم ها و عوامل اصلی یک معماری مهم را مطرح می کند و معتقد است که همه ی این عوامل قابلیت درک و تجربه شدن را دارند! ولی بعضی بسیار نمایان و واضحند و بعضی مبهم ! یعنی بعضی غالب و نقش اصلی را دارند وبعضی دیگر در حاشیه قرار دارند !

اما نکته ای که مطرح می کند این است که این عناصر و سیستم ها باید به یک فرم کلی با ساختاری متمرکز و یکدست متصل شوند! یعنی دارای نظم معمارانه باشند! چینگ اضافه می کند نظم معمارانه زمانی ایجاد می شود که رابطه ی بین اجزائ با یکدیگر و با کل ساختار سازماندهی شده باشد ! یعنی منظورش این است که این روابط باید بصورت متقابل باعث تقویت هم شوند و ماهیت کلی منحصر به فردی را ایجاد کنند و باعث شکل گرفتن یک نظم مفهومی شوند و و مجموعه کاملا یکدست و در هماهنگی کامل به نظر برسد !

+ نوشته شده در یکشنبه 1388/08/10ساعت 23:30 توسط احسان ملک حسینی |

 

به نظر من در این مبحث ما به شکل واضحی وارد هنر روانشناسی و فلسفه می شویم چون هرکسی در ذهن خودش ایده آلهایی دارد که آن ایده آل ها نشات گرفته از سالیان گذشته ی زندگی او می باشند! می توان گفت تاثیرات ناخودآگاه ذهن او از خاطرات خوب و شیرین یا تلخ و ناگوار در هر لحظه باشند!

تفاوت های این طرح ها به نوعی تفاوت شخصیت ما را بیان می کنند . مثلا بستگی به این دارد که ما چه پیش زمینه ی ذهنی در رابطه با یک منطقه ، یک وسیله،یک طبیعت خاص و ... داشته باشیم ! مثلا به نظر شما آیا می توان گفت خانه ی رویایی همه ی ما در کنار دریا یا جنگلی زیبا قرار دارد؟! مطمئنا ذهن بسیاری از ما آن را تاکید می کند که مثلا آرامش خاصی در دریاست! اما اگر کسی از دریا وحشت داشته باشد چه؟ اگر دریا برایش تداعی کننده ی یک خاطره ی بد باشد چه! آیا برای او هم دریا نماد آرامش است؟! مسلما خیر! در عوض خانه ی رویاهای او ممکن است در جایی باشد که ما از آن وحشت داشته باشیم یا حتی از نظر ما مسخره بنظر بیاید! مثالهای مختلفی وجود دارد! مثلا کسی که غرق در دنیای ماشینی امروز و زندگی پر هیاهوی شهری بوده شاید جایی مثل کویر محل خانه ی رویاهای او باشد! شاید سادگی بیش از تصور،سکوت مطلق،فضای آزاد،آزادی مطلق و... همیشه نقطه ای خالی در زندگی پر تنش او بوده و رویا و آرزوی او این باشد که در دل کویر زندگی کند و اما خیلی ها نیز شاید برعکس او باشند! مثل آن فرد روستایی که در روستایی در دل کویر زندگی می کند و همیشه آرزوی زندگی در شهر های بزرگ،امکانات فراوان،دنیای ماشینی و استفاده از آنها و تحصیلات عالیه و ... را دارد و بنا به دلایلی هرگز نتوانسته به پیشرفت خود ادامه دهد و آرزوی خود را تحقق بخشد ! و همین زندگی که خیلی از ما ها داریم شاید زندگی و خانه ی رویایی او باشد!

اما فراتر از همه ی اینها اگر کسی به ما بگوید مثلا خانه ی رویاهایش مثلا در کره ی مریخ است ما چه واکنشی نشان می دهیم ؟! احتمالا با نظر شخصی و خانه ی روهای خودمان آن را مقایسه می کنیم ! و احتمالا او را در ذهن مورد تمسخر قرار دهیم! اما هرکسی برای خود عالمی دارد و هدف معماری از نظر من خلق بهترین شکل رویاهای یک انسان برای خلق زندگی بهتر برای همان انسان است  نه برای خود معمار!!! خانه ی رویایی هرکس فقط و فقط خانه ی رویایی خود اوست!

به این ترتیب می بینیم که خانه ی رویاهای ما نشان دهنده ی تفاوت رویاهای ما و آن نشان دهنده ی تفاوت شخصیت و زندگی و خاطرات  و در انتها کل باور های ماست! اما یک مساله بسیار مهم که در این رابطه وجود دارد این است که اگر الان بگوییم که خانه ی رویا های ما کجاست یا چگونه است و ... ممکن است با آنچه یکسال بعد ،یک ماه بعد و شاید فردا بگوییم فرق بسیاری داشته باشد ! چون انسان یک موجود لحظه ای است! و فاصلهی احساسات انسانها فاصله ی این لحظه تا لحظه ی بعد است! اینکه همان لحظه چه اتفاقی برای ما افتاده  و در چه حالی بسر می بریم و ... می توانند نقش بسزایی در آنچه در باره ی خانه رویاهایمان تصور می کنیم داشته باشند! برای خود من لحظهای پیش آمده که به کل آرزوی زندگی در یک برج چند طبقه یا یک شهر آسمانی(اسکای سیتی) با بهترین امکانات را داشته باشم و درست در روز بعد آرزوی زندگی در یک جنگل و آمیخته به دریا و در روز بعد در یک روستا!

به نظر شما ای تفاوتها در حدود ۳ روز از چه عواملی نشات می گیرند؟! زندگی در یک شهر آسمانی یا فضایی تاثیر شگرف دیدن یک برنامه در رابطه با ساخت اسکای سیتی در شهر توکیو بود که ساعتها ذهن مرا مشغول کرده بود و زندگی در جنگل و دریا تاثیر برنامه ی مستندی بود که فردای همان روز از همان شبکه پخش شد و ذهن و احساسات مرا وارد دنیای دیگری کرد و از دود و سنگ و ماشین و تکنولوژی و مدرنیته و ... به سمت چوب و علف و مرتع و درخت و موج دریا و سادگی و ... برد! و آرزوی زندگی در یک روستا نتیجه ی تاثیرات صحبت های گرم یک پایتخت نشین بود که به بهانه ای به یکی از روستاهای منطقه ی ما آمده بود و دائم از زندگی در روستا و هوای پاکش و سادگی آن و مردمش و محیط بکر و زیبای آن تعریف می کرد و از تهران و دود و دمش و هوای خشک و آلوده ی آن و از بناهای بلند و از ترافیک و ... در آن شهر می نالید و از نبودن در آن روستا حسرت می خورد و می گفت که این شهر ها چه دارد که مردم روستا از این محیط عالی که مثل بهشت است دل می کنند و به هزار آرزو رهسپار این دنیای جهنمی شهری می شوند!؟

در کل احتمالا متوجه منظور نهایی من شده اید! بله ! خانه ی رویاها به نظر من طرح یا جای ثابتی ندارد ! هر انسانی ممکن است چندین و چند خانه ی رویایی با طرح های گوناگون و در اماکن متفاوتی داشته باشد! رویا پردازی همین است و خیلی ها رویاهایشان را به واقعیت تبدیل می کنند و رویاهای هدفمند می دانند که چه می خواهند!

مطمئنا آنچه که اکنون به عنوان خانه ی رویاهایمان در ذهن داریم تاثیرات قوی ترین و موثرترین و جدید ترین و بروز ترین سیگنال هایی است که ممکن است به طرق مختلف دریافت کرده باشیم و باورهای قبلیمان را بشکند و یا به کلی تغییر دهد و به باور های جدید و دگرگون با آنچه از قبل داشتیم تبدیل کنند !

بنابر این من هیچگاه با اینکه هر انسانی یک خانه ی رویایی دارد موافق نیستم ! و به آن اعتقاد ندارم! زیرا هر چقدر آن را زیبا و کامل تصور کرده باشیم همیشه ناتمام و ناقص است و همیشه جای بهتر شدن و پیشرفت دارد و این برگرفته از ذات سیری ناپذیری یک انسان است! البته چیزی در دنیا وجود ندارد که مطلق باشد!

ما فقط می توانیم آنچه را در این لحظه باور ماست و آن را به عنوان خانه ی رو یایی خود در حال حاضر می بینیم به صورت کلی تصور کنیم آن هم فقط موقعیت استراتژیک آن را نه بطور کامل جزئیاتش را! چون هر یک از جزئیات ممکن است ظرف ثانیه ای در ذهن تغییر یابند و این امر نیازمند وقت طولانی و بس طاقت فرساییست! بیان همین امر نشات گرفته از یک موضوع بسیار مهم دیگر است !و آن تجربه است!

تجربه از نظر اینکه آن فرد چقدر در مناطق اماکن و موقعیت های مختلف یا مشابه قرار گرفته ! چند نوع خانه ی چوبی دیده ؟! چند بار به مکان های مشابه سفر کرده است؟! چه تعداد عکس از آن محل ها دیده ؟!چه تعدادکلبه ی درختی دیده؟!به چند روستا سفر کرده؟! چه فرهنگ هایی را لمس کرده؟! به چند شهر مختلف سفر کرده؟! به چند نوع ساحل جنگل و دریا سفر کرده و ... یعنی بطور کلی چه تجربه ی ذهنی و یک بک گراند و پیش زمینه ای از رویاهای خود دارد! مثلا کسی که تا بحال شهری مثل رامسر را محل احداث خانه ی رویاهای خود می داند آن هم به صرف یک سفر چند روزه ! اگر سفری به کالیفرنیا داشته باشد و از طبیعت ساحلی و جنگل آنجا دیدن کند بدون شک دچار تردید در آنچه قبلا باور داشته می شود !

اکثر نقدی که من تا حالا نوشتم فقط در مورد محل احداث این بنا بوده که نقش اصلی را ایفامی کند! و اگر باز بخواهیم درباره ی طرح بنا حرف بزنیم باز بستگی کامل به منطقه و جغرافیای مربوطه دارد ! مثلا اینکه ما چگونه فرض می کنیم آیا در آمیختگی بنای ما با فلان محل مثلا با جنگل برای ما اهمیت دارد مثلا بنای ما حتما از چوب باشد و جوری کار شود که کاملا محو در جنگل و جزئی از جنگل به نظر بیاید یا که نه اهمیتی ندارد و ما می توانیم یک آپارتمان را در وسط جنگل بنا کنیم! پس می بینیم که نوع طرح بنا هم کم پیچیده تر از منطقه ی آن نیست! خود من هم همیشه در مورد خانه ی رویاهایم همیشه فکر کرده ام ! اما هیچگاه به تصویر دقیقی پی نبرده ام که علت آن را در آنچه گفته شد شرح دادم. بسیاری از رویاها به عنوان هدفی برای ارتقاء سطح زندگی می شوند! یعنی منظور این است که رویاپردازی چنین قدرتی دارد و ما به هر حال باید رویاپردازی داشته باشیم! بزرگی می گوید تخیل همه چیز است!

اما نکته ی اساسی که در مورد آن اشاره داشتم این بود که هر چه تصاویر بیشتری از دنیا و نقاط مختلف آن دیده باشیم از خانه های مختلف از فرهنگ های مختلف و ...چه از چشم بطور مستقیم چه از تلیویزیون رادیو روزنامه مجله و اینترنت و چه از هر منبع دیگر آن را شنیده باشیم باعث افزایش درک و قوه ی تخیل و خلاقیت ما می شود و موجب افزایش قدرت خلق فضا و درنهایت ایجاد طرح های مختلف می گردد . 

 مثلا اگر از بنده ای که تا بحال از یک شهر کوچک محل زندگیم خارج نشده باشم سوال شود که خانه چیست؟ خانه را در حد منزل خود یا خانه های دیگر شهر می بینم! اما اگر به یک مهندس معمار بزرگ ویا یک توریست جهانگرد بگویند خانه ! هزاران تصویر و تخیل مختلف از خانه در ذهن او نقش می بندد ! به نظر من تفاوت یک خانه ی رویایی چه در طرح بنا باشد و چه در محل آن و هر چیز دیگر آن نشات گرفته از بسیاری از مسائل پیچیده ی روانی ذهنی روحی و همچنین تجربه شدنی در کسب اطلاعات و باور های مختلف -بد-خوب-کم-زیاد-درست-غلط یا هر چیز دیگر است!

از اینکه آن فرد بگوید خانه ی رویاهایش چگونه است می توان یک نمای کلی از شخصیت و باور های او را در آن نما-نقشه-تصویر- و بیاناتش دید! هر چقدر فرد ایده و تخیل خود را دقیق تر بیان کند لایه های زیرین شخصیت او بیشتر در آن تجلی پیدا می کندو بیش تر هویدا می گردد ! در این رابطه معماران خوب و موفق به هنگام طراحی با کار فرمای خود خیلی جلسه گذاشته و حرف می زنند !

بطور کلی خانه ی رویاها چیزی فراتر از بحث فنی و مهندسی است و بخش قابل توجه آن در مقوله ی روانکاوی و فلسفه و خلقی شخصیتی یک فرد و بحث زندگی اوست! اما اگر برویم سر اصل مطلب و بگوییم آنچه فعلا خانه ی رویاهای من است چگونه است و در کجا ؟ باید بگویم از آنجا که در موقعیت های مختلفی که تا بحال قرار گرفته ام یکسری از مسائل برای من روشن شده است و یکسری از معیار های کلی برایم پدیدار گشته که باعث می شود حتی اگر محل و طرح این خانه ی رویایی تغییر یابد این دسته تغییرات در محیط های مشابه باشد و حتما این معیار ها به شکل عالی تر در آن وجود داشته باشند!

اما مثلا بنا به تجربیاتی که در سفر به چند شهر گرم و خشک و بی آب و علف داشتم و دچار مشکلاتی شدم به این موضوع پی بردم که علاقه و در آمیختگی و سازگاری بسیار عجیب و زیادی به جنگل درخت هوای ملایم خاک و حتی بوی جنگی و به طور کلی طبیعت سبز دارم! و بر عکس سازگاری و علاقه چندان خوبی نسبت به زندگی در شهر های غیر سبز و غیرشمالی ایران ندارم که دارای کوه های خاکی خشک و بدون درخت و کویری و فاقد معیار های من هستند!

هرگاه صدای رفتن به جنگل و زمزمه ی آن پیچیده من همیشه اولین نفری بودم که آماده ام! تاریکی جنگل - بوی خاک آن - درختان آن و نوری که از لای شاخ و برگ آن می تابد - صدای چهچه بلبلان - و پیچدگی جنگل که این علاقه ناشی از علاقه ی من نسبت به مسائل حرفه ای و پیچیده می باشد - صدای شرشر آب و دیدن جریان یک جویبار روح و ذهنم را جلا می دهد و فکر من را باز می کند و همیشه بعد از رفتن به دامن طبیعت سبز تغییرات اساسی مثبتی از لحاظ روحی و روانی در من شکل می گیرد . پس به احتمال فراوان خانه ی رویایی من در یک منطقه سبز جنگلی و زیر سایه درختان است! وقتی تصور می کنم می بینم این بنا اگر از یک طرف مشرف به یک دره ی زیبا و سر سبز باشد و در نمای دیگر آن مشرف به یک دریاچه زلال و صاف و کم عمق و پر از ماهی و ..باشد از تصور این صحنه احساس آرامش مطلق و  لذت بخشی به من دست می دهد . برای من مهم است که این بنا در آمیختگی شدیدی با طبیعت داشته باشد مصالح آن تماما از چوب سنگ و ...و البته طبق اصول مدرن معماری باشند و این بنا جوری باشد که گویی جزئی از طبیعت داشته باشد مصالح آن مثلا درختی بلند در وسط این بنا وجود داشته باشد یا از وسط آن در طبقه ی اول آن جوی آبی کوچک و زلال بگذرد! و این بنا در پیچ و خم درختان قرار داشته باشد جوری که حتی شاخ و برگ درختان از پنجره به داخل فضای اتاق ها سر بکشند . این بنا باید ارتفاع زیادی داشته باشد یعنی چندین طبقه باشد البته نه به معنای طبقات امروزی! بلکه ارتفاع بلندی داشته باشد تا وقتی به بالاترین جای آن برویم و از بالا به اطراف نگاه می کنیم به تمام منطقه و محیط زیبای اطراف آن اشراف داشته باشیم و از آن لذت ببریم! پس چند ویژگی اساسی محیط استراتژیک و طراحی بنا مشخص شد . یک بنای چوبی که اکثر وسائل آن با چوب و طراحیهای مدرن معماری ساخته شده باشند و در آمیخته با جنگل باشد و جزئی از آن بحساب بیاید و در چند طبقه باشد! از یک طرف فاصله ی کمی تا یک دره ی زیبا و از طرف مقابل فاصله ی کمی تا یک دریاچه ی صاف و زلال و پر از ماهی داشته باشد و از کنار آن بنا جوی های آب روان باشند و ...

اما یکی از بزرگترین معیار های من این است که تمام امکاناتی را که یک زندگی شهری دارد در این مکان باشند! یعنی در این بنای در آمبخته با طبیعت بهترین و زیبا ترین کالاهای زندگی نیز باشند! این مکان باید برق - گاز- آب آشامیدنی- تلفن - اینترنت و بروز ترین وسائل زندگی شهری را داشته باشد و فاصله ی چندانی با شهر نداشته باشد! و البته این شهر مجاور آن یک شهر بزرگ و مطرح باشد و دارای امکانات فراوانی باشد !

در مورد بنا اگر بخواهم کمی زیباتر جلوه اش بدهم مثلا اینکه وقتی به طبقه فوقانی آن می رویم هم دریاچه بطور کلی دیده می شود هم دره و هم نمای شهر از دور دیده می شود ! و در پایین آن یک دشت سرسبز و مرتعی وجود دارد که پر از گل و گیاهان مختلف است و حیوانات مختلف در حال چریدن در آن و خبری از حیوانات وحشی در آن نیست! مثلا چند تا گاو و گوسفند و مرغ و جوجه و شاید آهو و خرگوش و ... در حال پرسه زدن در آن باشند! و فاصله ی میان این دره و دشت و دریاچه پر شده باشد از درخت های سرسبز و انبوه و از این بنا از طریق پل های چوبی به چند کلبه درختی در کنار آن دشت و دریاچه و دره متصل است! اما اگر بخواهم دقیق تر در مورد بنا بگویم این بنای مرتفع مثلا با ۲ یا ۳ طبقه بصورت کلی می باشد که طراحی بسیار پیچیده و تو در توهی دارد و کاملا چوبی و یا از دیگر مصالح سازگار با آن محیط است ولی درون آن هرچه از وسایل یک زندگی شهری بخواهی پیدا می شود از راحت ترین و مدرن ترین صندلی و مبل ها بگیرید تا وسایل الکترونیکی و برقی !  و در این بنا سعی شده از طبیعت به بهترین شکل استفاده شود مثلا پله های این بنا همان تنه های چند درخت تنومند هستند که به شکل پله در آمده اند و همانطور که گفتم یک یا چند درخت در وسط آن وجود دارد و چند جوی کوچک آب هم در آن در جریان است . در طبقات بعدی نیز اتاق خواب -کار و...به شکل پیچیده ای طراحی شده اند و در پشت بام یک سایبان بزرگ دور تا دور پشت بام را گرفته و چند صندلی راحتی و تخت بر روی آن قرار گرفته و جان می دهد برای تماشای محیط اطراف !

این خانه رویایی می تواند از چندین نوع مختلف تشکیل شده باشد مثلا گوشه ای از آن حالت شیروانی داشته باشد و گوشه ی دیگری از آن حالت قوس داشته باشد و قسمت دیگری از آن بدون سقف باشد و ...

یعنی اولا درگیر و آمیخته با طبیعت و ثانیا متشکل از چند نوع عنصر و ترکیب متفاوت و پیچیده تر و تو در تو در مثلا ۳ طبقه .

باز هم تکرار می کنم که از نظر من خانه ی رویایی شکل ثابت و خاصی ندارد و در صد بسیار ناچیزی از آن قابل تصور است یک شمای کلی از محیط استراتژیک آن و یک سایه ی کمرنگ ذهنی از خود بنای آن . در واقع با صرف هرچه بیشتر وقت شاید بتوانیم به جزئیات بیش تری نزدیک شویم! البته همیشه بهتر از آنچه تخیل می کنیم نیز وجود خواهد داشت ولی در مورد موقعیت استراتژیک بهتر می توان آن را تصور کرد و نکته ی اساسی تفکر بسیار عمیق و بالا و بسیار طولانی مدت و کار مداوم برای تصور آن است و چنین چیزی به هیچ وجه با صرف چند ساعت روز یا ماه و شاید حتی سال نیز امکان پذیر نباشد . آن چه در نمای کلی ذهنم دارم از تک تک جزئیات و گوش و کنار آن همیشه در حال تغییر جابه جایی تغییر دکوراسیون و البته از نوع خاصی از آن است . در حالی که شما و دیگری از گفته های من برداشت و تصور دیگری دارید و آن را به دلخواه خود تصور می کنید . در حالت کلی من می توانم آن را درک کنم ولی چون حالت خاص و واضح و ثابتی ندارد براحتی قابل بیان و ۲ یا ۳ بعدی کردن آن وجود ندارد !

کلا بحث پیچیده ای هست و به همین سادگی نیست که من مثلا بگویم از در که وارد می شویم در قسمت چپ فلان چیز است یا در روبرو فلان چیز و ...

بلکه من بیشتر در ذهنم آرامش خودم در آن محیط و تصاویری ناواضح از خودم در بنا را در نظر می گیرم ولی هرگز جای دقیق در و دیوار و هر چیز دیگری را تخیل نمی کنم و حتی داخل فضای آن را هم با محوریت آسایش و راحتی خودم در تصویر ذهنی ام تخیل می کنم نه اطرافم! اما اگر آنچه منظور است تصویر خاصی است از خانه ی رویاهایمان که اکنون در ذهن داریم می توانم با صرف وقت بالا و تفکر عمیق و توجه به اصول مهندسی و تجربه ی اندکم یک نمای کلی را در نظر بگیرم ولی بدون شک مطمئنم که تنها درصد ناچیزی از خانه رویایی است که واقعا باید باشد .

 رویا چیز ثابتی نیست . چیزی است که برای ارضای غریزه ی زیبا دوستی و آرمان طلبی انسان از طرف خدای متعال به وی بخشیده شده است .

هر گاه بخواهیم رویاهایمان را عملی کنیم و جامه ی مادی به آن بپوشانیم در آن زمان رویاپردازی در مورد آن متوقف می شود . تا آن زمان کمی از رویاهایمان را به واقعیت تبدیل کرده ایم . حال در ادامه ی زندگی آن رویا تکمیل تر می شود و ما به دنبال رسیدن به آن زندگی هدفمند هستیم.

 

+ نوشته شده در یکشنبه 1388/08/10ساعت 23:0 توسط احسان ملک حسینی |

اراده هاي ضعيف همواره به صورت حرف و گفتار خودنمائي مي كنند ، ليكن اراده قوي جز در لباس عمل و كردار ظهور نمي يابد. گوستاو لوبون

+ نوشته شده در چهارشنبه 1388/07/29ساعت 20:28 توسط احسان ملک حسینی |

هرگاه بتوانيم از نيروي تخيل به همان اندازه استفاده كنيم كه از نيروي بصري استفاده مي كنيم هر كاري انجام پذير است .كارلايل

+ نوشته شده در چهارشنبه 1388/07/29ساعت 20:24 توسط احسان ملک حسینی |

تمام وعده و نويدهاي دنيا فريبي بيش نيست و بهترين دستور و بهترين دستور زندگاني اين است كه اعتماد به نفس داشته باشي و و در پرتوي سعي و مجاهدت خود به مقامي برسي . ميكلانژ

+ نوشته شده در چهارشنبه 1388/07/29ساعت 20:5 توسط احسان ملک حسینی |

ايده هاي ازلي دريافته از تامل ناب هستند   و  مايه اساسي و ابدي تمام پديده هاي

 جهان را بازگو مي كنند. اين ايده ها متناسب با ماده اي كه واسطه بازگويي آنها

هستند ، جامه ی نقاشي ، شعر، مجسمه سازي يا موسيقي مي پوشند .

تنها سرچشمه هنر معرفت بر ايده هاست و تنها هدف آن انتقال اين معرفت است.

شوپنهاور 

+ نوشته شده در چهارشنبه 1388/07/29ساعت 19:37 توسط احسان ملک حسینی |

+ نوشته شده در چهارشنبه 1388/07/22ساعت 8:19 توسط احسان ملک حسینی |

+ نوشته شده در سه شنبه 1388/07/21ساعت 13:44 توسط احسان ملک حسینی |

 
+ نوشته شده در شنبه 1388/07/18ساعت 15:31 توسط احسان ملک حسینی |

 
+ نوشته شده در شنبه 1388/07/18ساعت 15:26 توسط احسان ملک حسینی |

 

   

+ نوشته شده در شنبه 1388/07/18ساعت 15:19 توسط احسان ملک حسینی |

 وقتي قلبت بيدار شد و شعله اي از نور شد ، تو معنا و اهميت زندگي را خواهي شناخت ، و اين فيضي عظيم است . و آنگاه سپاسگزاري و حمد طلوع مي كند . آنگاه فقط هديه زندگاني كافي است تا با آن براي هميشه و هميشه راضي و خشنود باشي . دالايي لاما

+ نوشته شده در شنبه 1388/07/18ساعت 15:14 توسط احسان ملک حسینی |

 

 

+ نوشته شده در شنبه 1388/07/18ساعت 15:6 توسط احسان ملک حسینی |

+ نوشته شده در شنبه 1388/07/18ساعت 15:1 توسط احسان ملک حسینی |

 

همين لحظه حاوي بهشت و دوزخ است . همه اش بستگي به تو دارد . اگر تو خوش باشي ، شاد باشي ، اگر عاشق زندگي باشي و آن را محترم بداري و جشن بگيري . در بهشت هستي ، اگر نتواني شادماني كني ، اگر چنان زنجيرهاي سنگيني برپا و دست داشته باشي كه نتواني با آهنگ زندگي به رقص در آيي ، آن وقت در دوزخ به سر مي بري . دالايي لاما

+ نوشته شده در شنبه 1388/07/18ساعت 14:53 توسط احسان ملک حسینی |